اولین بارش برف | First Snow Fall

داستان صوتی انگلیسی «اولین بارش برف | First Snow Fall» همراه با متن و ترجمه فارسی
سطح داستان : مقدماتی (Beginner)




First Snow Fall

Today is November 26th.
امروز ۲۶ ام نوامبر است.
It snowed all day today.
تمام روز برف باریده است.
The snow is beautiful.
برف بسیار زیبا می باشد.
The snow finally stopped.
(بارش) برف در نهایت متوقف شد.
My sister and I are excited.
من و خواهرم هیجان زده هستیم.
My Mom doesn’t like the snow.
مادرم از برف خوشش نمی آید.
My Mom has to shovel the drive way.
مادرم مجبور است راه را با پارو باز کند.
My sister and I get to play.
من و خواهرم میرویم (برف) بازی کنیم.
I put on my hat and mittens.
من کلام و دستکشم را می پوشم.
My Mom puts on my scarf.
مادرم روسری ام را سرم کرد.
My Mom zippers my jacket.
مادرم (زیپ) ژاکت من را می بندد.
My sister puts on her hat and mittens.
خواهرم کلاه و دستکشش را می پوشد.
My Mom puts on her scarf.
مادرم روسری خواهرم را سرش کرد.
My Mom zippers her jacket.
مادرم (زیپ) ژاکت خواهرم را می بندد.
My sister and I go outside.
من و خواهرم بیرون می رویم.
We begin to make a snowman.
ما ساخت یک آدم برفی را شروع کردیم.
My Mom starts to shovel the snow.
مادرم شروع به پارو کردن برف می کند.
My sister and I make snow angels.
من و خواهرم فرشته های برفی درست می کنیم.
My sister and I throw snowballs.
من و خواهرم توپ های برفی پرتاب می کنیم.
It starts to snow again.
دوباره شروع به باریدن برف کرد.
We go inside for hot chocolate.
ما برای (خوردن) شکلات داغ به داخل رفتیم.